تاریکی
و در پایان من باز هم به نقطه ابتدا برمیگردم. برای اینکه همه چیز را بررسی کنم. برای اینکه ببینم چه چیز را از نگاهم پنهان کردم. اما در نهایت در اتاق تاریک ، خیره به تکه نوری که از پنجره سر میکشد، التماس میکنم که خودم را پیدا کنم و ساعت ها این تاریکی برا با خود میبلعد.
+ نوشته شده در یکشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 18:8 توسط Lilian
|