چای روی میز است ، میز چوبی یک پیرزن. مادر صحبت می‌کند، از همه حرف می‌زند، از نوه ی خواهرش ، از اینکه پسرش به دیدار نوه اش رفته از همه چیز می‌گوید بعد چند قورت چای می‌نوشد و در آن زمان فقط دیگر نفس هایش فریاد می‌زنند بعد که چایش تمام شد دوباره از عالم و آدم صحبت میکند، دلش برای دشمن هم تنگ می‌شود.